
زمانی که شروع به نوشتن توی این وبلاگ کردم قصدم این بود که مسائل کاری یا درسی رو توش قاطی نکنم .اما گاهی توی زندگی یه اتفاقاتی می افته که آدم نمی تونه ساکت بشینه و مجبور میشه بعضی از این قول ها رو بشکنه و پاشو بذاره رو خط قرمزها و راجع به بعضی چیزا حرف بزنه .از اون جایی که حدود 6ماه دیگه از کارآموزی وکالتم مونده ، امروزهم طبق معمول واسه شرکت در یک جلسه رسیدگی و تهیه گزارش به یکی از شعب دادگاه ها رفته بودم با این تفاوت که این دادگاه به جرایم خاصی رسیدگی می کنه جرایمی که مجازاتشون قصاص نفس، قصاص عضو ،رجم ،صلب، اعدام یا حبس ابد است یعنی دادگاه کیفری استان!
قبلش یه توضیح کوچولو باید بدم که من این جا نمی خوام بحث حقوقی بکنم یا بشینم اصطلاحات حقوقی رو توضیح بدم فقط می خوام خیلی ساده و راحت حرف بزنم تا واسه همه قابل فهم باشه مطمئناً خیلی از دوستان حقوق دان و با تجربه ی من حرف های زیادی واسه گفتن خواهند داشت که بحث رو بسیار تخصصی می کنه ولی خوب من این جا نمی خوام از منظر خشک حقوقی به مساله نگاه کنم بلکه می خوام بعد اجتماعی قضیه و البته احساسی قضیه هم در نظر گرفته بشه .
می دونم خیلی توضیح دادم وحوصلتون سر رفته، باشه میرم سر اصل مطلب!
پرونده ی امروز این شعبه از دادگاه کیفری استان یک پرونده ی قتل عمد بود!در ظاهر و قبل از شروع جلسه ذهنیت من این بود که الان با یک آدمی مواجه می شم که توی یک درگیری خیابونی به خاطر گنده لاتی و این حرفا یکی رو با چاقو به قتل رسونده و مطمئناً سزای یه هم چین آدمی قصاصه !بی برو برگرد! اما وقتی جلسه شروع شد و حرف ها و دفاعیات متهم و وکیلش رو شنیدم اول از همه به خاطر پیش داوری که کرده بودم عذاب وجدان گرفتم بعدش که کم کم قضیه رو واسه خودم حلاجی کردم به عمق فاجعه و دردناک بودن موضوع پی بردم !
اما ماجرای قتل! نمی دونم دوستان غیر حقوقی من چیزی راجع به قتل در فراش شنیدن یا نه ؟
ماده 630 قانون مجازات اسلامی یکی از بحث برانگیزترین و جنجالی ترین مواد قانونی تا به حال بوده. موضوع این ماده به طور خلاصه اینه که مرد اگر زنش رو درحال زنا با یک مرد دیگه ببینه می تونه هر دو رو همون جا بکشه !موضوع این پرونده هم یه چیزی تو همین مایه ها بود با این تفاوت که مرد این پرونده همسرش رو در حال زنا با یک مرد دیگه ندیده بود بلکه بعد از 11 سال از ازدواجشون همسرش بهش گفته بود که بارداره اونم در شرایطی که مرد مشکل بچه دار شدن داشت .تا این جا قضیه موردی نداره بلکه خیلی هم واسه این مرد بخت برگشته مسرت بخش هم بوده اما تقارن این مساله با خبرهایی که همسایه ها به این مرد بیچاره راجع به خیانت های زنش و ملاقات های پنهانی اون با یک پسر جوون می دن باعث می شه که اون با یک نقشه قبلی به بهانه ی سفر همسرش رو تنها بذاره تا مطمئن بشه آیا همسرش واقعا بهش خیانت کرده یا نه ؟؟؟؟
واین جاست که وقتی که اون دوتا رو دست دردست هم توی خیابون می بینه خون جلوی چشماشو می گیره و اصلا نمی فهمه چی کار میکنه وقتی به خودش میاد که اون پسر جوون رو با 4 ضربه چاقو به قتل رسونده و همسرش رو هم با ضربات چاقو مجروح کرده .
و حالا هم که با دست های بسته و پاهای زنجیر شده روی صندلی روبه روی 5 قاضی دادگاه کیفری استان نشسته، قضاتی که قرار است در مورد قصاص یا عدم قصاص وی تصمیم گیری کنند!
با اوصاف مذکور فعل مادی واقع شده تحت ماده 630 قانون مجازات اسلامی قرار نمی گیره تا تبرئه بشه .دروقوع قتل و مهم تر از اون عمدی بودن این قتل هیچ تردیدی وجود نداره دو عنصری که اگر در فرمول قانون مجازات بذاریش جوابش یک چیزه: قصاص !
اما چیزی که مهمه و وکیل تسخیری اون هم مرتب بهش اشاره می کرد بحث انگیزه ی قتله !چیزی که اصلا جایی در قانون مجازات ما نداره ! اینجا بود که به خودم گفتم چرا در رسیدگی به چنین جرایمی که در نهایت در خصوص جان یک انسان تصمیم گیری می شه نهاد هیات منصفه نداریم واقعا اگر در کنار 5 قاضی دادگاه کیفری استان 10 نفر از شهروندان عادی جامعه قرار داشتن رقت قلب اونا تاثیری در قضیه و کشف انگیزه ی قتل نداشت ؟؟؟ وقتی به این مساله فکر میکنم که این مرد از تصوراین که همسرش با مرد دیگه ای رابطه داشته و از اون باردار شده چه احساسی پیدا می کنه بهش حق می دم که حالتی پیدا کنه که اصلا نفهمه چه کار می کنه! چرا که وقتی خودم رو به جای اون می ذارم و تصور می کنم اگر همسر من با یک زن دیگه رابطه داشته باشه چه حسی به من دست می ده – چیزی که حتی تصورش هم منو دچار جنون می کنه – این جاست که این مرد رو درک می کنم .
این که چرا در قانون ما برای زن چنین حقی پیش بینی نشده بحث دیگه ای که فعلا بهش کاری ندارم چیزی که هس اینه که احساس و وجدانم می گه اگه من هم در یک چنین شرایطی قرار بگیرم به شوهر عزیزم نمی تونم قول بدم که سالم بمونه ، حداقل، کاری می کنم که شانسی واسه ازدواج بعدیش نداشته باشه !!!